متأسفانه عده ی زیادی فریب
ظاهر زیبای بهاییان را می خورند و به خاطر کارهای انسان دوستانه ی آنها (که شیوه ی جذب افراد است) فکر می کنند که
اعتقادات آنها نیز درست می باشد .
اما غافل از آنکه بهاییان پیرو شخصی هستند به نام میرزا حسینعلی نوری ، بهاالله که او را فرستاده خدا می دانند .
حال ببینیم جناب بهاالله درباره ی حقوق انسانیت و احترام و برابری چه می گوید ؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت   توسط
|
بهاییان بر طبل مظلومیت می کوبند که چرا ما در ایران از حقوق شهروندی برخوردار نیستیم ؟

اینک برای شما حقوق شهروندی را از نظر علی مجمد باب بیان می کنم تا شاید بهاییان عزیز کمی به فکر افتند .
دوستان بهائی نمی توانند بگویند ما ربطی به باب نداریم و دینی مستقل از او هستیم!
هرموقع خواستند چنین چیزی بفرمایند بخاطر آورند که از نظر آنها باب یک دین آسمانی بوده که جناب بهاءالله هم حدود سی سال به آن ایمان داشته و کتاب ایقان را در اثبات آن نوشته و به آن عمل می نموده است
در پست بعد حقوق شهروندی از نگاه بهاالله را هم می فرستم .
فقط سعی کنید زیاد نخندید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت   توسط
|
تحری حقیقت یکی از تعالیم دوازده گانه بهائیان است.بر اساس آن وظیفه سنگینی به دوش آنان نهاده می شود تا حقیقت را هر کجا و نزد هرکه باشد جستجو نموده و در آغوش گیرند .
اینک برای علاقه مندان و حقیقت جویان بخش اول مناظره ای که درباره ی تحری حقیقت بین مسلمانان و بهاییان در سایت بهایی پژوهی صورت گرفته را در این جا قرار می دهم .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت   توسط
|
عباس افندی ملقب به عبدالبها فرزند زن نخست میرزا حسین علی ، موسوم به نوابه است . عباس افندی بعد ها القاب سرکار آقا و ابن البها گرفت .
بهاالله از زن دیگرش مهدعلیا سه فرزند داشت که محمد علی افندی یکی از آنها بود .
بنابر لوح عهدی ( وصیت نامه بهاالله ) قرار بود بعد از درگذشت بهاالله ابتدا عباس و بعد محمد علی افندی زمامدار اهل بها شوند .
اما ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت   توسط
|
در این قسمت مناظرات انجام شده بین مسلمانان و بهاییان در سایت بهایی پژوهی www.bahairesearch.ir را درباره ادعاهای خدایی بهاالله با عنوان "دعوی الوهیت" قرار می دهیم .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت   توسط
|
جناب میرزا حسین علی ( بهاالله ) در یکی دیگر از آثار خود به نام لوح ابن الذءب صفحه 42 چنین می گوید :
" إن الذی خلق العالم لنفسه قد حبس فی أخرب البلاد "
" کسی که جهان را برای خود آفرید در خراب ترین سرزمین ها زندانی شده است . "
باز هم جالب است که ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت   توسط
|
پس از اعدام باب توسط امیرکبیر ، پیروان باب کینه ی امیرکبیر و ناصرالدین شاه را به دل گرفتند . پس از کشته شدن امیرکبیر بابیان مترصد بودند تا از ناصرالدین شاه نیز انتقام بگیرند .
بنابراین نقشه ی ترور ناصرالدین شاه را به اجرا گذاشتند که البته ناموفق ماند .
بد نیست داستان و وقایعی که برای بهاالله ( پیامبر بهاییان ) اتفاق افتاد را از زبان نبیل زرندی بخوانیم :
" ... در لواسان به حضرت بهاالله خبر رسید که دو نفر از بابیان سبک مغز قصد حیات شاه نمودند و در وقتی که شاه با اردوی خود به شمیران عازم بودند ، آن دو جوان نادان به شاه حمله بردند . یکی را نام صادق تبریزی و دیگری را فتح الله قمی بود که برای گرفتن انتقام هم کیشان مظلوم خویش به شاه هجوم کردند . "
در جریان ترور ناموفق ناصرالدین شاه ، دستور دستگیری عده ای از بابیان از جمله میرزا حسین علی صادر شد . او همان بهاالله یا پیامبر بهاییان است .
شوقی افندی می گوید :
" هنگامی که قضیه ی سوء قصد اتفاق افتاد ، حضرت بهاالله در لواسان تشریف داشتند و میهمان صدراعظم بودند و خبر این حادثه ی هایله {= ترسناک} در قریه افجه به ایشان رسید . " ( قرن بدیع 1 : 317 )
در تکمیل سخن شوقی ، نبیل زرندی اینچنین می نویسد :
" روز دیگر سواره به اردوی شاه – که در نیاوران بود – رفتند . در بین راه به سفارت روس – که نزدیک نیاوران بود – رسیده میرزا مجید ، منشی سفارت روس از آن حضرت مهمانی کرد و پذیرایی نمود . " ( تلخیص تاریخ نبیل زرندی : 593 )
بار دیگر ادامه ی ماجرا را از زبان شوقی پی می گیریم :
" در زرگنده ، میرزا مجید شوهر همشیره مبارک – که در خدمت سفیر روس ، پرنس دالقورکی ، سمت منشی گری داشت – آن حضرت را ملاقات و ایشان را به منزل خود – که متصل به خانه سفیر روس بود – دعوت و هدایت نمود . "
تا این جای ماجرا به نظر عادی می رسد .
بهاالله در پی شنیدن خبر ترور ناصرالدین شاه ، از افجه به سوی مقر شاه در نیاوران حرکت می کند و در سر راه افجه به نیاوران ، به خانه ی شوهر خواهرش – که منشی سفیر روس بوده – به زرگنده می رود .
اینک دنباله ی ماجرا را بخوانید تا نکات جالب آن را دریابید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم تیر 1388ساعت   توسط
|
در آن دوران که علی محمد در شیراز مدعی می شود که باب بقیه الله است ، موجبات بروز آشوب و اعتراض را در شهر فراهم می آورد . در پی این ماجرا باب ، نخست احضار می شود و در پی خوردن یک سیلی از ادعایش دست می شوید و در مسجد وکیل شیراز به منبر می رود و در آنجا در مقابل مردم اعلام می کند که :
" لعنت خدا بر کسی که مرا وکیل امام غایب بداند . لعنت خدا بر کسی که مرا باب امام بداند ... لعنت خدا بر کسی که مرا منکر امامت امیرالمومنین و سایر امامان بداند . "
( تلخیص تاریخ نبیل زرندی : 131 )
پس از آن باب تحت الحفظ حکومت قرار میگیرد و در همان حین بیماری وبا در شهر شایع می گردد و باب از فرصت پیش امده استفاده می کند و " ترسان و گریزان " ( الکواکب الدریه 1 : 104) رو به سوی اصفهان می نهد .
هنگام فرار به سوی اصفهان و پیش از ورود به شهر به حاکم آن دیار " منوچهر خان معتمدالدوله گرجی " نامه می نویسد و ماجرای فرار خویش را شرح می دهد و از وی میخواهد تا اسباب اقامتش را در اصفهان فراهم آورد .
منوچهر خان معتمدالدوله که اهل گرجستان روسیه و ارمنی و مسیحی است و در سال 1209 در شمار اسیرانی بود که آقا محمد خان قاجار از تفلیس به ایران می آورد در دستگاه حکومتی قاجار پیشرفت شایانی می کند و از عناصر با نفوذ دربار قاجار می گردد . تا جایی که بین سال های 1254 و 1257 تا سال 1263 حاکم مقتدر اصفهان می شود .
او هیچ پیشینه ای با باب نداشت ، با این حال با دیدن نامه باب به سلطان العلما ، امام جمعه ی شهر فرمان می دهد تا منزلش را برای برای سکونت و پذیرایی باب آماده کند و برادرش را تا بیرون دروازه به پیشباز بفرستد .
( تلخیص تاریخ نبیل : 190 )
این ماجرا بسی پرسش برانگیز است . چرا منوچهر خان تا به این اندازه در تکریم و بزرگداشت باب می کوشد ؟
چنان که گفتیم او هیچ پیشینه ای با باب نداشت و از سوی دیگر باب در شیراز متهم به برپایی آشوب و بلوا بود و به دستور حاکم شیراز ، تحت نظر قرار داشت و به گفته ی خود باب از آنجا گریخته است .
حال چرا چنین کسی مورد حمایت و پشتیبانی بی دریغ حاکم گرجی نسب و مسیحی مذهب ( قرن بدیع1: 110) اصفهان قرار میگیرد ؟
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه ششم تیر 1388ساعت   توسط
|
بهاالله خدای زندانی
یکی دیگر از وقایعی که در دوران زندگانی جناب بهاالله رخ داد ، ماجرای زندانی شدن او بود . این جناب دو بار به دو اتهام جداگانه به زندان افتاده است :
1- بهاالله قرار بود به عنوان متهم ردیف اول دست داشتن در ترور ناصرالدین شاه ، اعدام شود ، با وساطت و دخالت آشکار سفیر روس در ایران ، مدتی در سیاه چال تهران به زندان می افتد .
۲ - هنگامی که به کشور عثمانی تبعید می شود ، آن جا هم بر اثر اختلاف های عمیقی که میان او و برادرش برخاست و به تسویه حساب های خونین میان ازلیان و بهاییان انجامید ، امپراطوری عثمانی جناب بهاالله را به زندانی در شهر عکا منتقل کرد تا به این وسیله جلوی آشوب و بلوایی را که دو گروه از بابی های متخاصم ایجاد کرده بودند ، بگیرد .
در زندان عکا برای جناب بهاالله حادثه ای رخ می دهد و جلوه ای از ایشان تجلی می کند که اجازه دهید از زبان خودش بشنویم :
آثار قلم اعلی ، نام مجموعه ای از آثار اوست . جلد اول این مجموعه ، کتاب مبین نام دارد . در این کتاب ، با این گفته جناب میرزا حسین علی مواجه می شویم :
" أن استمع ما یوحی من شطر البلاء علی بقعه المحنه و الابتلاء من سدره القضاء أنّه لا اله الا انا مسجون الفرید "
" بشنو آن چه را از سوی محل بلابر محل محنت و رنج از سدره ی قضا وحی می شود که : هیچ معبوی نیست مگر من که زندانی و تنهایم . "
در این جمله به روشنی دیده می شود که جناب میرزا حسین علی که مدعی بود دین الهی جدیدی آوردی آورده است خود را خدا میخواند .
این تعبیر در حقیقت اعتقاد همه ی خدا پرستان را به تمسخر گرفته و بیان گر این نکته است که هر کس تا کنون به خدا اعتقاد داشته و او را می پرستیده ، در حقیقت میرزا حسین علی نوری را می پرستیده است .
جالب این جاست که رد همین جمله که ایشان در آن ادعای خدایی کرده به ضعف و ناتوانی خویش هم اعتراف کرده است .
تعبیر مسجون به معنای زندانی ، به روشنی به عجز و درماندگی جناب میرزا حسین علی دلالت دارد .
البته ما نمی دانیم که این خدای محترم در دورانی که در سیاه چال تهران زندانی بوده ، هنوز به آن مقامات عالیه ی خدایی رسیده بود یا خیر ؟ ولی به نظر می رسد در زندان تهران هنوز قدرت قاهره ی خدایی ایشان رخ ننموده بود ، چون در زندان تهران کاری با او کرده اند که از یاد کردن آن خجالت می کشد !
" وردوا علیّ ما أستحیی أن أذکره "
بر من وارد کردند چیزی را که از ذکر آن حیا می کنم .
( توقیعات مبارکه شوقی افندی 3 : 47 )
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت   توسط
|
جناب میرزا حسینعلی نوری ، ملقب به بهاالله پیشوای اول بهاییان است . در زندگی او حوادثی رخ داده است که شنیدنی است . طبعا یکی از حوادث زندگی ایشان ، همانند تمامی آدمی زادگان ، داستان تولد ایشان است .
عبدالحمید اشراق خاوری یکی از معروف ترین مبلغان و بزرگ ترین نویسندگان بهایی ، دعایی را از بهاالله نقل می کند که خودش برای شب ولادتش که مصادف با دوم محرم سال 1233 هجری قمری است ، اختراع و انشاء نموده است . در بخشی از آن دعا جناب بهاالله در وصف خویش می گوید :
" و فیه ولد من لم یلد و لم یولد ! فطوبی لمن یتغمس فی بحر المعانی من هذا البیان "
( رساله ی ایام تسعه : 25 )
"امشب کسی زاده شد که نه زاده می شود و نه می زاید ! پس خوشا به حال کسی که از از این سخن در دریای معانی و حقایق غوته ور شود ."
بر اساس این سخن است که جناب اشراق خاوری شعری را از نبیل زرندی نقل می کند که در وصف شب میلاد خدا ! چنین سروده است :
در اول غربال ز سال فرقان دوم سحر محرم اندر طهران
از غیب قدم به ملک امکان بگذاشت شاهی که بود خالق من فی الامکان
به این ترتیب آفریننده ی تمام هستی در دوم محرم سال 1233 هجری قمری ، از جهان غیب قدم به عالم امکان گذاشت و به دنیا آمد .
+ نوشته شده در جمعه هشتم خرداد 1388ساعت   توسط
|